خرید بک لینک
سلام به شما دوستان آخرین روزهای سال هم داره سپری میشه.همگی منتظریم تا یه سال جدید دیگه استارت بخوره.امیدوارم چرخ سال جدید واسه همه خوب بچرخه و کسی چوب لای چرخ مون نکنه.در روز ششم از معرفی نمادهای سفرهی ۷سین،توضیح ششمین نماد رو آماده کردم.برای دسترسی به نمادهای قبلی،روی نامهای مرتبط کلیک کنید: ن

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 21:17

سلام دوستان عزیز آخرین جمعهٔ سال تون بخیر و خوشی.امروز با آخرین نماد از سفرهی ۷سین در خدمت شما هستم.نمادی که هم خوش رنگه،هم با خاصیت و هم خوش بو.درضمن شما میتوانید برای دسترسی به دیگر نمادها گزینههای مرتبط را کلیک کنید: نماد سنجد ؛ نماد سیب ؛ نماد سبزهنماد سمنو ؛ نماد سیر ؛ نماد

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 21:17

سلامی همچو بوی بهار با نام تو دل چه با صفا می گردد با مهر تو دل زغم رها می گردد باشی تو کلید راز هستی زهرا با نام تو قفل بسته وا می گردد میلاد خوش سعادت همسر فداکار و مادر مهربان،خانم حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها را به تمامی شیعیان به ویژه به مادران و همسران از خود گذشتهی ایرا

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 21:17

سلام وقت بخیر آخرین چهارشنبه سال رو به شما تبریک میگم.امیدوارم دیشب رو خیلی پر هیجان و سلامت سپری کرده باشین.بعداز پشت سر گذاشتن چهار نماد نماد سنجد ؛ نماد سیب ؛ نماد سبزه و نماد سمنو نوبت رسید به پنجمین نماد از سفرهی ۷سین.سین پنجم،سیر: نماد سیری چشم و دل حتما شنیده اید که می گویند: فلان

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 14:45

سلام دوستان عزیز نوبت رسید به چهارمین نماد سفرهی ۷سین.که مقوی ترین و با ارزش ترین سخت ترین نماد سفرهی ۷سین رو به خودش اختصاص داده.سختیش رو ازین بابت گفتم که تهیه و آماده کردنش خیلی زحمت داره و کلی مرحله باید گذرونده بشه تا این غذا حاضر بشه.روز های قبل درمورد معانی و فواید نماد سنجد و نماد سیب

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 8:12

سلام به همراهان عزیز نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار صدای قدم های بهار شنیده میشه.درختان به شکرانه این فصل پر برکت،شکوفه دادن. و همه دارن برای آغاز سال جدید آماده میشن.بازار ها پر شده از افرادی که برای خرید عید اونجا هستن.یکی از مهمترین خرید

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 17:13

سلام دوستان همونطور که در مطلب قبل نماد سنجد عرض کردم،قرار بر این شد هرروز یکی از نمادهای سفره ۷سین رو برای آشنای بیشتر این رسم زیبامون در وب بزارم.سین دوم به یک میوهی بهشتی شناخته شده.علاوه بر این فواید زیادی داره و برای خوردنش بسیار توصیه شده.سین دوم،سیب: نماد سلامتی همه این جمله را بارها شن

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 17:13

سلام به دوستان عزیز بعد از توضیحات دو نماد نماد سنجد و نماد سیب نوبت به سومین نماد سفره ۷سین رسید.سبزه علاوه بر معانی و مفهوم بسیار زیبایی که داره برای دختر های دم بخت هم یه جایگاه خاصی داره و با گره زدن سبزه ها،خوشبختی شون رو بیمه میکنند. سین سوم،سبزه: یادآور سبزی و نشاط از سین سوم به بعد ب

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 17:13

سلام به همراهان عزیز خب همینطور که در مطلب قبل گفتم،باید برای حل مشکل وای فای میرفتم دفتر پیشخوان.اما منکه نمیتونستم برم مجبور بودم از یکی کمک بگیرم. برای اولین کمک زنگ زدم به مددکارم،معمولا تا جائی که بتونه کمک میکنه.وقتی جریانو بهش گفتم،یه شماره بهم داد گفت تماس بگیر شاید بشه با تماس حلش کرد.من هرچقد تماس گرفتم کسی جواب نداد؛بعدازظهر شد و وقت اداری هم به پایان رسید.با این اوضاع مشخص شد باید روز دومم بی اینترنت باشم :(ساعت ۳ بازی پرسپولیس و تراکتورسازی شروع میشد.بقول گزارشگرا فینال لیگ برتر بود.من بعدازظهر یکم خوابیدم و ساعت سه و رب باصدای تلویزیون که مادرم روشنش کرده بود بیدار شدم.سریع به زمان بازی نگاه کردم دیدم اوه ۱۵دقیقه گذشته و پرسپولیس یک هیچ جلوئه!چه بازی میکرد پرسپولیس!بارسایی داشت تیکی تاکا میکرد.فقط بارسا تیکی تاکاش رو به جلو بود اما پرسپولیس کم کم میومد عقب تا به بیرانوند برسه :|اما باز عالی بود.مهم مدیریتش بود که قشنگ بازی تو مشتش بود،نمیذاشت تراکتور جُم بخوره.خلاصه با این مدیریتش دفاع تراکتورو بهم ریخت و بعداز چند رفتو برگشت رامین رضاییان پرسپولیس رو به گل دوم رسوند

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

این مطلب رو فقط فقط به افتخار استقلال میزارم. درسته من یه پرسپولیسی دو آتیشم اما این استقلال اینبار یه استقلال لیگ برتری نبود؛استقلال ایران بود. برای موفقیت و سرافرازی و شادی یه ایران پا به میدون گذاشته بود. خیلی عالی و مصمم بازی کرد و تیم چندصد میلیاردی که ستاره توش کم نداشت اداره کرد و تو ضربات پنالتی شکست داد. امیدوارم نمایندهامون در جام باشگاههای آسیا خیلی خوب خودنمایی کنند.

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

سری قبل که رفته بودم جلسه،مدیر مجتمع گفت برای ۲۲بهمن قراره جشنی برگزار شه و به منم گفت توهم دعوتی.و من خوشحال بودم ازینکه برای اولین بار به جشن ۲۲بهمن دعوت شدم.روزها گذشت و گذشت تا دیروز بهم خبر رسید جشن لغو شده :|آخرشم نفهمیدم بخاطر چی اما احتمالا بخاطر آب و هوا و سرماست.چون قرار بود مراسم بیرون برگزار شه.امروز خواهر بزرگم اینا از قزوین میان،قراره برای شامم خواهر بزرگ و کوچیکه با شوهر و بچههاشون بیان خونهمون.

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

سلام به دوستان همیشه همراه قبل از هرچیز ۲۲بهمن،روز شکوهمند پیروزی انقلاب اسلامی رو به دوستان و زحمت کشان ایران عزیز تبریک عرض میکنم.باشد که روزی اختلاف طبقاتی ها کم بشه،تورم از بین بره و دست تمام اختلاس گر های این مملکت هم رو بشه. برسیم به خاطرهمون...خاطرهمو از غروب چهارشنبه شروع میکنم،زمانی که من خواب بودم و متوجه سروصدایی شدم.بزور چشمامو باز کردم،آخه تازه خوابم برده بود.خواهر کوچکم با دوتا بچههاش اومده بود.خلاصه منم کامل بیدار شدم.خواهرم اینبار باخودش یه چیز جدید آورده بود،دیدنش برام جالب بود.البته سری قبل درموردش تعریف کرده بود.دیدم یه گونی تو دستشه!به شوخی گفتم گونی چرا آوردی!میخوای باخودت برنج ببری؟خندید و گفت نه دارم گونی بافی انجام میدم.چیز جالبی بود.با تمام سادگیش اما مشخص بود کامل بشه قشنگ میشه.داشتیم درمورد گونی بافی و طریقه بافتش صحبت میکردیم که حرف از طرحهاش شد.خواهرم گفت تو گوگل کلی طرح قشنگ از گونی بافی هست.من تعجبم دو برابر شد!مگه میشه از گونی تو گوگل عکس بزارن!!!جلل الخالق.رفتم سرچ کردم،دیدم آره بابا کلی طرح قشنگ داره.یجوری درست کردن تو عکس انگار قالیچه است.خوا

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

دربی ۸۴هم با تمام ماجراهاش تموم شد.چند روزه که تو این فکر بودم برای دربی یه خاطره مفصل بنویسم اما هیچوقت فکر نمیکردم بازی با این نتیجه تموم بشه؛مثل بازیکنای پرسپولیس خودمو از قبل برنده میدیدم. برسیم به شرح ماجرا...فکرمیکردم بازی ساعت ۶ غروب شروع میشه اما ظهر از اخبار شنیدم بازی ساعت ۳ بعدازظهره.بخاطر همین سریع بکاری که داشتم رسیدم،کمی هم بادوستان مجازی کری خوندیم.منم که به نوعی از نتیجه مطمئن بودم و باخیال راحت اذیتشون میکردم.خلاصه زمان گذشت و ساعت۳ شد،رفتیم ورزشگاه آزادی(البته با تلویزیون).بااینکه قرار بود ساعت۳ بازی شروع بشه اما بدلیل خداحافظی محسن ترکی از دنیای قضاوت، ۶ - ۷ دقیقه ای بازی با تاخیر شروع شد.چندسالی هست دربی برام فرقی با بازیای دیگه نداره اما این دربی خیلی اهمیت داشت؛اگه این بازیو پرسپولیس میبرد فاصلش با استقلال به ۱۶ امتیاز میرسید.پرسپولیس سعی کرد از اول بازیو در اختیار بگیره و کم کم به دروازه استقلال نزدیک بشه؛همین کارم کرد و دقیقه ۶ توپ از سمت چپ سانتر شدو سروش رفیعی گل اول پرسپولیس رو زد.واااای چه لحظهای بود؛چقدر خوشحال شده بودم من :|بعداز گل هم توپ و میدون دست پ

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

فصل جدید لیگ قهرمانان آسیا شروع شد و پرسپولیس دیروز در اولین مسابقه مقابل الهلال عربستان قرار گرفت و به نتیجه مساوی رضایت داد. پرسپولیس دیروز اولین بازیش رو در آسیا انجام داد.میزبان بود اما نتونست یا نذاشتن از امتیاز میزبانیش استفاده کنه.آل سعودی ها به راحتی جون حدود ۵٠٠ نفر از هم وطنان مونو گرفتن بعد با وقاحت تمام ایران رو برای ورود به کشورشون تحریم کردن به همین دلیل،بلاجبار دو تیم در یک کشور بی طرف،مسقط عمان بازی کردن.بازی ساعت ۱۸:۳٠ شروع شد.منم برنامهریزی کرده بودم بین دو نیمه کارای غروبم رو انجام بدم.نیمه اول بازی خیلی کند و سرد بود.موقعیت خاصی رو دروازهها نبود،جز چندتا ضربه از راه دور که با فاصله به بیرون میرفت توپ هم بیشتر رو هوا بود.بجای Football ، بازیشون بیشتر شبیه Headboll بود.خلاصه نیمه اول به همین ترتیب به پایان رسید.طبق قراری که با خودم گذاشته بودم بلافاصله بعد صدای صوت کارم رو شروع کردم تا اتمام زمان استراحت،من نصف کارو تموم کردم.داشتم ادامه کارو انجام میدادم؛هنوز چند ثانیهای از شروع نیمه دوم نگذشته بود که مادرم (بادقت شاهد بازی بود) گفت عه دعوا! من سرمو از مانیتو

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

سلام دوستان عزیز دیروز صبح که مثل هرروز با خستگی و بی حوصلگی بیدار شدم،اصلا فکرشو نمیکردم روز پر هیجانی رو بگذرونم دو سه روزه که مادرم کسالت داره،بخاطر حساسیت فصلی باشه گمونم.دیروز صبح خواهر کوچکم اومده بود خونهمون تا هم یه سری به مادرم بزنه و هم کمی کارهای خونه رو انجام بده.یکی دوساعتی موندن،موقع رفتن که شد دیدم هوا عالیه.آسمون آبی،آفتاب گرم مثل اواخر بهار ☀️ دیدم این هوا جون میده واسه ویلچر سواری تو حیاط آخرین و تنها باری که با ویلچر رفته بودم بیرون حدود دو ماه پیش بود که خاطره اون روزهم نوشتم یک روز پر هیجان دیگه بعد اون روز آسمون ساز نا سازگاری زد و همش داشت میبارید و سرما بود.خلاصه آماده شدم،همینکه خواستم سوار ویلچر شم داداش برزگمم اومد.اینجوری خیالم راحتتر شد برای پایین رفتن از رمپ.اینبار جراتم بیشتر شده بود،خودم راحت از رمپ رفتم پایین فقط داداشم از جلو مراقبم بود که یهو کله پا نشم.اول یه دوری تو حیاط زدم.دم خونهمون یه رودخونه هست،رفتم کنارش.خداروشکر اینبار توش آب بود اما انقدر علف هرز توش بود که بزور میشد آب رو دید بعدش رفتم پشت حصار برچینی خونهمون.خاطره زیادی ازش

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

وااااای روز گذشته،چه روزی بود! من مطمئنم با همین جمله،همه مخصوصا پرسپولیسی ها فهمیدن منظورم چیه.چه بردی شیرینی.اونم تو زمین حریف! اونم بعد از اینکه عقب افتادی! اونم دقیقه نود! اونم با گل طارمی! دیگه ازین بهترم مگه داریم!!! دیروز دقیقا نمیدونستم بازی چه ساعتی شروع میشه.یکی دو سالی هست زیاد برنامههای تلویزیون رو دنبال نمیکنم بخاطر همین از اخبار عقب میمونم.حوصله هم ندارم تو نت دنبال خبر بگردم و وفتمو تلف کنم. وقتی تلویزیون رو روشن کردم دیدم ۱٠دقیقه از بازی گذشته.یه لحظه گوشه تلویزیون رو نگاه کردم ببینم چقدر از زمان بازی گذشته اما یچیز جالب به چشمم خورد،اونم نتیجه بود! وای مگه میشه! ایول یک هیچ پرسپولیس جلو بود! پرسپولیس جلو بودو همینجوری هم داشت حمله میکرد.اصلا به الوحده مجال حرکت نمیداد.زیباتربن صحنه در دقیقه ۲۴ اتفاق افتاد.وقتی تماشاگرای ایرانی با گفتن نوروزی روحت شاد یه صحنه خاصی رو ایجاد کرده بودن. بازی خوب پرسپولیس ادامه داشت.چه موقعیتهایی رو از دست میدادن! چندتا موقعیت مهدی طارمی داشت و نتونست گل کنه! بهترین موقعیت رو کامیابی نیا از دست داد. نیمه اول خیلی خوب و امیدوا

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

سلام دوستان چشم به هم زدیم عیدم از راه رسید. این روزها لازم نیست برای دونستم تاریخ روز،به تقویم نگاه کنی؛چشمت رو که به هرطرف برگردونی یه نشونه از آمدن بهار بهت میده نفس که بکشی بوی بهار به مشامت میرسه. صدای پرنده ها بهت میگن که داره بهار میاد. میخوام تو این روزای آخر سال یه یادی از روز عید چند سال پیشم کنم و یه خاطره از اون روز رو بنویسم.عید سال ۸۷ بود.تو اون سال خواهر بزرگم برای اولین بار بعد ازدواجش لحظهی سال تحویل خونهی ما بود.جز خواهرم و بچههاش، برادر کوچیکم هم با خونواده خونهی ما بودن. زمان تحویل سال هم حول حوش ۹ صبح بود.بخاطر همین ما صبح زود از خواب بیدار شدیم تا سریع صبحونه بخوریم و بعدش سفره عید رو آماده کنیم.البته معمولا ما سفره ۷سین رو خیلی رسمی و مجلسی پهن نمیکنیم.سعی میکنم با چیزای ساده ۷سین رو تکمیل کنیم؛مثل سوزن و سنجاق و... ولی در عین کمیت با بهترین کیفیت سفره مون پهن میشه.خلاصه لحظهی تحویل سال رسید و ماهم دور سفره جمع شده بودیم و مشغول دعا.و من همیشه یه حس عجیب که تو این لحظه دارم.یه حسی که بیانش خیلی سخته و خیلی دوست داشتنیه.اما هیچوقت نمیشه زیاد تو این حس

برچسب: نویسنده: پرهام رستگار تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:13

صفحه بندی